عز الدين حسينى زنجانى

32

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)

فاطمه عليها السلام برگرداند . او نامه‌اى به والى خود در مدينه به نام ابوبكر بن عمرو بن حزم نوشت كه فدك را به صاحبانش يعنى فرزندان فاطمه عليها السلام برگردان . ابوبكر بن عمرو نوشت : فاطمه عليها السلام نسل زياد دارد به كدام يك از آنان باز گردانم ؟ در جواب نوشت : اگر من به تو بنويسم گاوى ذبح كن حتماً از من سؤال مىكنى كه گاو رنگش چگونه باشد ؟ به محض رسيدن اين نامه فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام كه از نسل على بن ابىطالب عليه السلام هستند برگردان . پس از انجام اين فرمان ، بنىاميه عمر بن عبدالعزيز را ملامت كردند و گفتند تو بر خلاف عمل شيخين رفتار كردى و در عمل ، آنها را تخطئه كردى . در تاريخ است كه از كوفه به سرپرستى عمرو بن قيس نزد عمربن عبدالعزيز آمده و او را در اين كار سرزنش كردند . وى در جواب گفت : إنَّكم جَهلتم و عَلمتُ و نسيتم و ذَكرتُ ؛ شما نادان هستيد و من آگاه ، شما فراموش كرده‌ايد و من به خاطر دارم . زيرا ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدر و از جد خود روايت كرد كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : فاطمة بضعةٌ منّي يسخطُها ما يسخطُني ، و ترضيني ما أرضاها ؛ فاطمه عليها السلام پاره تن من است ؛ آنچه او را به خشم آورد مرا نيز به خشم مىآورد و آن‌چه وى را خشنود گرداند مرا خشنود مىگرداند . فدك در ملك مروان بود ، آن را به عبدالعزيز بخشيد ؛ و من و برادرانم آن را از پدر ارث برديم . سپس من از برادرانم درخواست كردم به من منتقل كنند . بعضى از آنها بخشيدند و بعضى فروختند تا همهء فدك ملك من شد . من نيز چنين مصلحت ديدم كه آن را به فرزندان فاطمه عليها السلام باز گردانم . آنها گفتند : حال كه چنين تصميمى دارى عايداتش را واگذار كن و خود فدك را نگه‌دار . سپس يزيد بن عبدالملك آن را گرفت و در دست بنىمروان بود تا دولت شوم آنها منقرض گرديد . پس از انقراض بنىاميه خلافت به بنىعباس رسيد . اوّلين خليفهء عباسى ابوعباس سفاح آن را به عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب برگرداند . باز منصور دوانيقى آن را از او پس گرفت . مهدى عباسى آن را برگرداند . موسى بن مهدى دوباره آن را گرفت .